چرا موش‌ها به جنگل نمی‌روند یا رساله‌ای در منقبت معنا

چرا موش‌ها به جنگل نمی‌روند یا رساله‌ای در منقبت معنا

این، داستانی درباره‌ی درخت‌هاست.

درخت‌ها موجوداتی استوانه‌ای‌اند که در گله‌های بزرگی که به آن جنگل می‌گویند، زندگی می‌کنند. از آن‌جایی که نسبت به آفتاب بسیار حساسند، فلس‌های سبزرنگی در نقاط انتهای نیمه‌ی بالایی بدنشان به وجود آمده که آن‌ها را در برابر آفتاب محافظت می‌کنند. در مناطق شمالی‌تر، در فصل‌های پاییز و زمستان، وقتی که آفتاب به تندی تابستان نیست، فلس‌های بعضی از درختان می‌ریزند. در اوایل بهار، با شدیدتر شدن آفتاب، فلس‌ها دوباره رشد می‌کنند. اما درختان حساس‌تر به نور آفتاب و درختانی که در نواحی گرمسیر زندگی می‌کنند، هیچ‌گاه فلس‌هایشان را از دست نمی‌دهند. درختان به طور معمول با استفاده از روش تخم‌گذاری تولید مثل می‌کنند، هر چند که نمونه‌های زنده‌زا نیز در بین آن‌ها وجود دارد.

تنها دشمن طبیعی درختان پرندگان هستند. علت خصومت این دو گونه روشن نیست، اما در هر شرایطی، می‌توان دسته‌ای از پرندگان را دید که پنجه در پنجه‌ی درختان انداخته و مشغول نبردند. این‌گونه نبردها به طور معمول با رجزخوانی گروهی پرندگان همراه است. در اکثر موارد، نبرد چنان طولانی می‌شود که پرندگان مجبور می‌شوند لانه‌هایشان را روی همان درختی که با آن مشغول به جنگند بسازند. گاهی درختان، با سرعت حرکت می‌کنند (می‌گوییم حرکت می‌کنند، زیرا به درستی مشخص نیست که می‌دوند، می‌خزند، یا شنا می‌کنند. حرکت درخت‌ها با استفاده از بازوهای کوتاه زیر بدنشان انجام می‌پذیرد، در این فرایند شکم درخت‌ها، اگر ناحیه‌ی بین بازوها را شکم به حساب بیاوریم، بر روی زمین قرار دارد، اما بازوها گاهی بر روی زمین و گاهی در خاک فرو می‌روند، بنابراین تشخیص نوع حرکت این گونه از موجودات ممکن نیست.) تا جریان هوا لانه‌های پرندگان را پایین بیاندازد، اما عملاً تلاش بیهوده‌ایست، پرندگان مهندسین ورزیده‌ای هستند.

انگل‌های بسیاری از درختان استفاده می‌کنند. یکی از معروف‌ترین این انگل‌ها سنجاب‌ها هستند. این گونه از انگل‌ها که به طور معمول درون بدن درخت میزبان زندگی می‌کنند، از تخم‌های درختان تغذیه کرده و حتی گاهی آن‌ها را درون بدن خود درخت پنهان می‌کنند. اما علاوه بر این‌گونه اقدامات جنایت‌کارانه، سنجاب‌ها معروفیت خود را از یک بحث تئوریک به دست آورده‌اند. سنجاب‌ها حرکت درختان را انکار می‌کنند. سنجاب‌ها معتقدند درختان بر روی زمین ثابتند. آن‌ها جریان هوایی که از حرکت درختان به وجود می‌آید را باد می‌نامند و آن را پرستش می‌کنند. سنجاب‌ها ملحدترین و خبیث‌ترینِ انگل‌ها هستند! سنجاب‌ها را اعدام کنید!

چگونگی دستگیری و اعدام سنجاب‌ها:
سنجاب‌ها علی رغم ادعاهای بسیاری که درباب هوش و ذکاوت خویش دارند، موجودات ابلهی هستند. ساده‌ترین روش دستگیری آن‌ها استفاده از تله‌های پنیر است. روش تهیه‌ی تله‌ی پنیری بسیار ساده است. گودالی به عمق دو متر و به قطر بیست سانتیمتر کنده، و روی آن را با برگه‌ی نازکی بپوشانید، به طوری که نتواند وزن یک سنجاب را تحمل کند. برگه را با فلس‌های ریخته‌ی درختان استتار کنید به طوری که دیده نشود. سپس یک قالب پنیر روی آن قرار دهید. سنجاب‌ها علاقه‌ی وافری به پنیر دارند، به همین دلیل با بلاهتی مثال زدنی در این تله‌ها می‌افتند. اگر تله را به یک حس‌گر مادون قرمز و حس‌گر را به یک فرستنده‌ی دوربرد مجهز کنید، می‌توانید به محض افتادن سنجاب در تله، به سراغ تله آمده، و با ریختن سرب مذاب در آن، سنجاب ملحد جنایت‌کار را به سزای اعمال خیانتکارانه‌اش برسانید. به امید نابودی تمامی سنجابان و جنایت‌کاران تاریخ!

این، داستانی درباره‌ی درها و راه‌پله‌های منتهی به درهاست.

شکارچیان درخت (که برخلاف پرندگان هیچ دشمنی‌ای با درختان ندارند) به طور معمول، درخت‌های پیر را در کناره‌های گله غافلگیر می‌کنند. از آن‌جایی که درختان موجودات نرم‌خو و صلح‌طلب هستند، نیاز مبرم شکارچیان برای شکار خود را درک کرده، و علی رغم جثه‌ی بزرگ خویش، هیچ مقاومتی در برابر شکار شدن از خود نشان نمی‌دهند. شکارچیان بدن درخت شکار شده را تکه تکه کرده و از آن در ساخت وسایل مختلفی استفاده می‌کنند. گاهی بدن یک درخت در بیش از صد دستگاه متفاوت مورد استفاده قرار می‌گیرد. پاره‌ای از صاحب‌نظران معتقدند دلیل اصلی عدم مقاومت درخت‌ها دربرابر شکار این است که آن‌ها شکار شدن را نوعی عمل مذهبی به حساب می‌آورند که طی آن، یک درخت کشته شده و به اشکال مختلف، دوباره متولد می‌شوند. صاحب‌نظران فوق‌الذکر معتقدند، درختان کنده‌های شعله‌ور را حالت غایی این تولد دوباره می‌دانند.

یکی از هزاران ابزاری که بدنه درختان به وجود می‌آید، در و راه‌پله‌ی منتهی با آن است. کار کرد اصلی این ابزار، ظاهر شدن در برابر جن‌گیری است که در طی مراسم جن‌گیری دیوانه شده است. در این شرایط جن‌گیر در را باز کرده و از راه‌پله سقوط می‌کند و پس از غلت زدن بر روی پله‌ها، در انتهای راه‌پله می‌میرد.

این، داستانی است درباره‌ی ارواح، اجنه و خون‌آشامان.

ارواح، موجوداتی از ابعاد بالاتر هستند که برای شرکت در بازی «ایفای نقش» به ابعاد پایین‌تر آمده و کنترل بدن موجودات زنده‌ی اورگانیک را به دست می‌گیرند. به طور معمول، قوانین بازی‌های ایفای نقش ایجاب می‌کند تا حافظه‌ی شرکت‌کنندگان از دسترس آنان خارج شود تا کیفیت بازی حفظ شود. در صورت مرگ یک شخصیت در بازی، روح آن شخصیت بین انتخاب یک شخصیت جدید و خروج از بازی مختار است.

اجنه، اصطلاحی است که در بین شخصیت‌های بازی، به ارواح سرگردان و بدون شخصیت اطلاق می‌شود. در بعضی از موارد، این ارواح سرگردان بدن موجودی که تحت تسلط روحی دیگر قرار دارد را اشغال می‌کند. در این‌گونه موارد، جن‌گیرها (طبقه‌ای از شخصیت‌های بازی) وارد عمل شده و طی مراسمی روح غاصب را اخراج می‌کند. دلایل مختلفی برای حضور ارواح سرگردان در محیط بازی ذکر شده است. یکی از دلایل ایجاد ارواح سرگردان، سقوط یک جن‌گیر از پله‌های پشت در و مرگ اوست؛ روح جن‌گیری که به این ترتیب کشته شده باشد، برای مدت محدودی در محیط بازی سرگردان می‌ماند.

«کشتن و باز زنده کردن»، روشی است که نژاد میزبان (که ارواح از آن‌ها به عنوان شخصیت‌های بازی استفاده می‌کنند) برای خارج کردن روح از بدن ابداع کرده‌اند. به این ترتیب، میزبان/شخصیت می‌تواند به زندگی بدون روح ادامه دهد. از آن‌جایی که برای شرکت در بازی و امکان حضور روح در بدن این موجودات، تغییراتی در فیزیولوژی آن‌ها به وجود می‌آید، انجام عملیات «کشتن و باز زنده کردن» تأثیرات جانبی بسیاری بر روی این موجودات می‌گذارد، به طوری که تفاوت این موجودات با شخصیت‌های بازی به سادگی قابل تشخیص است. در محیط بازی، به موجودات «کشته و باز زنده شده» خون‌آشام گفته می‌شود. یکی از وظایف طبقه‌ی جن‌گیران، جلوگیری از افزایش جمعیت خون‌آشامان در محیط بازی‌ست (زیرا افرایش جمعیت آن‌ها می‌توان برای برگزاری بازی مشکل‌زا باشد). گروه‌های دیگری مانند شکارچیان خون‌آشام نیز در این امر شرکت دارند.

داستانی که قهرمان نداشته باشد به درد لای جرز دیوار هم نمی‌خورد.

قهرمان این داستان، ناتانائیل است. ناتانائیل جن‌گیری‌ست که در میانه‌ی راه جن‌گیری یک دختر، دیوانه می‌شود. دری در برابر او ظاهر می‌شود. ناتانائیل دیوانه‌وار به در هجوم می‌برد، از پله‌های منتهی به در سقوط می‌کند و می‌میرد. ناتانائیل قهرمان یک تراژدیست.

این، داستان تراژیک مرگ یک جن‌گیر است.

دختر را بسته‌اند به تیرِ چوبیِ وسطِ اتاق؛ دست‌ش زنجیر شده به بالای تیر و خودش رو به تیر زانو زده. پیراهن نازک و چرکی تنش است. کوتاه است، تا میانه‌ی ران. پشت پیراهن پاره است و رد تازیانه روی پشت‌ش معلوم است. دختر سرش را تکیه داده به تیر و زیر لب هذیان می‌گوید. ناتانائیل در گوشه‌ی اتاق روی صندلی چوبی نشسته و سیگار می‌کشد و به دختر نگاه می‌کند. بلند می‌شود، سیگارش را به زمین میاندازد و زیر پا خاموش می‌کند. سنش نزدیک پنجاه است، کمی چاق است و قد کوتاهی دارد. شلوار پارچه‌ای سیاهی پوشیده و دو بند شلوار از روی پیراهن سفیدش بسته است. آستین‌هایش را تا میانه‌ی بازو به تا زده. آرام به دختر نزدیک می‌شود. دختر متوجه حضورش نشده و هنوز هذیان می‌گوید. از اجاق ذغالی کنار تیر، میله‌ای را بیرون میاورد. انتهای میله دسته دارد و سرش صلیب کوچکی‌ست که از داغی سرخ شده. سیخ را می‌چسباند به پشت دختر. دختر جیغ بلندی می‌کشد و به تقلا می‌افتد. سرش را بر می‌گرداند تا ناتانائیل را ببیند. ناتانائیل پایش بلند می‌کند و کفشش را می‌گذارد روی صورت دختر و می‌چسباندش به تیر. سر میله را دوباره داخل اجاق می‌کند و چند لحظه‌ای نگه می‌دارد. دختر با صدا و به تندی نفس نفس می‌زند. ناتانائیل سیخ را به صورت دختر نزدیک می‌کند. چشم‌های دختر گشاد شده‌اند و نفس زدنش تندتر. ناتانائیل صلیب سرخ را چند لحظه نزدیک چشم دختر نگه می‌دارد و بعد ناگهان پایین میاورد و به پهلوی دختر می‌چسباند. جیغ دوباره بلند می‌شود. ناتانائیل پایش را از صورت دختر بر می‌دارد و همان‌طور که دختر نفس نفس زنان ناله‌های ترس‌خورده‌اش را بیرون می‌دهد، به طرف دیگر تیر می‌رود تا تازیانه‌اش را بردارد.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”چرا موش‌ها به جنگل نمی‌روند یا رساله‌ای در منقبت معنا

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s